نیش دوست از نیش عقرب بـد تر است
پس بـزن عـقـرب کـه دردت کمتر است
ابر هم در بــــارشش قصد فـــدا کـــاری نداشت
عقده در دل داشت٬ روی خاک خالی کرد و رفت

فریـاد که جز اشک شب و آه سحرگاه
انـدر سفر عشق ٬ مرا همسفری نیست

من آن نی ام که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال و آب بی تو حرام است

به من می گفت اون قدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر٬می میرم.
باورم نمی شد![]()
فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر!؟


هر گاه یک مسیحی می میرد بر سر مزارش صلیبی
می آویزند تا همه بدانند که آنجا گوری است.
تو نیز بر گردنت صلیبی بیاویز تا همه بدانند سینه تو
گورستان عشق من است.

اگر اشک ها نبود٬داغ سینه هـا
سـرزمیـن وداع را مـی سـوزانـد

ای اشک آهسته بــریــز که غـــم زیاد است

فکر می کنی می تونی تو دستت قایمش کنی٬
اما آخر یه روز دستت رو باز می کنی می بینی نیست.
قطره قطره چکیده بدون اون که بفهمی
ولی دستت پر از خاطره هست.


چنان از دست روزگار بی وفا سیـرم
که روز مرگ خود را جشن می گیرم


